آنگاه که ناقوسِ ِ زندگی ِ مرا
به مانند هزاران بار دیگر به صدا در آوردند،
هیچ کس نمی دانست که این کودک شوربخت
از تبار کسانیست...
که ناقوسِ ِمرگش را
در جوانی ِ آرزوها به صدا خواهند درآورد...

برای تولد من جشن نگیرید..
بگذارید باد شمع ها را خاموش کند...

 

ته نوشت : امشب افولی بود بی پاسخ به ارتفاعی از من تا ماه .... کوبشی تلخ که می کَنَد از ما، تکه پاره های هستی ِاین دل دل را........

 

  
نويسنده : mah ; ساعت ٦:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۱٢
تگ ها :